گاهنوشت ۳

گاهی مینویسم

گاهنوشت ۳

گاهی مینویسم

خدا رو شکر

تا می توانی بسوز که سوختنت برای من نوش هست.حرف گفتن کجا و عمل کردن کجا ! عقده ای بار آوردن بچه ها این روز ها مد شده ...

بازم گرفته ...

نمیدونم این روزا تو این دنیا چقدر جا برای منو و امثال من هست؟هر جا میری سر هم کلاه میذارن بعدش که هیچی؟فقط پول.

به به چه کلمه قشنگی !پوووووووول اونم از نوع زحمت کشیدن به دست بیاد جون میده برای پس انداز ولی پول مفت فقط خرج کنی! این چند روزه دیگه از بس کارام کم شده میرم بیرون قدم بزنم کمه کمش ۵۰۰۰ تومان از جیب پر میکشه!خدا بیامرزتشون اون پولارو!

ای روزا دیگه خانه وخانواده دیگه جایی نیست که پیش اونا باشی و خوشحال باشی خانواده هم تو یه فکری تا تورو دک کنه بری یه جای دیگه یا حداقلش مستقل شی.یادش بخیر یه زمانی خانوادمون .........آخیییییییییی ....

بیخیال حرف برای گفتن زیاده !خدا - قرآن -ایران - دوست و دوستی!کار و بیکاری .اخ که دلم خونه.